چند روز پیش برای کمی تفریح صبح به پارک محله رفتم و طبق معمول به سراغ والیبال.

گیم اول را باختیم و تنها مشکل من پاسورمان بود فردی که در عین غر زدن حتی یکی از پاس هایش قابل اسپک زدن نبود و مورد بد تر این که هیچ کدامشان هم یکسان نبود که حداقل بشود باهاش سازگار شد!

گیم دوم دعوای (مکالمه ای) بین من و آقای جهانگیری که باهاشون تو یه تیم بودم شروع شد و اینکه معتقد بودند من واقعا تلاش نمیکنم و بازی رو جدی نمی گیرم و … (آخرش همه گیم ها را باختیم )

بازی الان روز هاست که تموم شده و اهمیتش در حد غذای دیروزم هم نیست اما مکالمه ای که من با آقای جهانگیری در آن روز بعد از بازی داشتم یک دنیا درس به همراه داشت و دوست دارم آن را به عنوان اولین مطلب در بلاگم بگذارم تا هیچ وقت فراموشش نکنم .

مکالمه

آقای جهانگیری:  ببین محمد مهدی جان تو یا امروز خسته بودی یا بازی برایت اهمیتی نداشت وگرنه دلیلی نداشت اینطور بازی کنی تو بر خلاف سنت در حد یک فرد 60 ساله بازی میکردی.

من : خسته نبودم اما واضح است که بازی اهمیتی ندارد مگر قرار بود در پایانش به ما جام قهرمانان والیبال بدهند که بازی مهم باشد، شما هر روز می آیید و بازی می کنید و سر شماره ها دعوا می کنید و حرص می خورید و فردا صبح هم همه چیز یادتان رفته است انگار نه انگار

آقای جهانگیری : حالا فهمیدم پس بگو ببین نتیجه بازی برای من هم مهم نیست اما بازی مهم هست اصلا میدانی چرا شماره می اندازیم ؟

من : برای اینکه انگیزه ای برای بازی کردن باشد چون بدون شماره ها بازی تقریبا بی معنی است (می شود تمرین که کاملا هم معنی دارد ولی آن هم به امید و با انگیزه مسابقه و شماره است.)

آقای جهانگیری : آفرین دقیقا حالا که شماره ها مسئول انگیزش ما هستند من خودم را متعهد می دانم که خوب بازی کنم صرف نظر از نتیجه درست است که نتیجه برای من مهم نیست اما بازی ام چرا خوب و بد بازی کردنم چر اینها برایم مهم اند ولی تو هیچ تعهدی نداری نسبت به هیچی

من : همچنان که به سخنتان فکر می کنم هم چنان معتقدم که خود بازی هم ارزشی ندارد ما صرفا برای تفریح به پارک آمدیم.

آقای جهانگیری : میدانی تو را سربازی آدم می کند (گفته شده به من توسط میلیون ها نفر قبلا :/ ) وقتی که تفنگت را گم کردی متعهد بودن را می فهمی ما در جامعه ای هستیم که برای یک فرد متعهد هم کار نیست چه برسد به یک فرد بی نظم و بی تعهد وقتی سر کار ازت تعهد گرفتند معنایش را متوجه می شوی مدرسه ای که تو گذرانده ای بچه بازی بود تعهد را آن جا یاد نگرفته ای اما برو و روش فکر کن جدا تو اگر یک دریافت خوب انجام دهی و همان دریافت را اسپک و سپس امتیاز کنی خوشحال نمی شوی ؟

من : ( با کمی تردید ) چرا فک کنم حوشحال می شوم .

آقای جهانگیری : خداروشکر اگه می گفتی نه که حتما توصیه میکردم یه روانشناس ببینی حالا دیگه باید برم خداحافظ

من : خداحافظ :/

مکالمه معمولی بود مثل بقیه مکالمه ها فرقش این بود که من می دانستم که هیچ وقت با تمام توانم کاری را نکردم (حداقل در سه سال گذشته) و این بی دلیل نبود در راه بازگشت به خانه موزیک را در گوشم پلی کردم و رکاب زدم تا بلکه کلا فراموش کنم و به دنیای خیالی ام روم.

اما پس از گذشت چند روز موضوع را فراموش نکردم. از خودم می پرسیدم :

  1. چرا من حس رقابت جویی نداشتم؟
  2. چرا برایم مهم نبود که فلانی از من بهتر است یا نه از من بیشتر دارد یا نه و … ؟
  3. چرا بردن در هیچ زمینه ای (درسی ورزشی بازی و … ) برایم لذت بخش نبود؟ ( دروغی که به آقای جهانگیری گفتم)
  4. چرا تعهد نداشتم ؟ در عین توانایی کاری را رها میکردم و هیچ کاری را کامل انجام نمی دادم ؟
  5. اصلا چرا بعضی ها انقدر تعهد دارند اما عده ای مثل من بی اهمیت به همه چیز؟
  6. چرا من صد ها بار وبلاگی را بنا کرده بودم و سپس رها ؟
  7. چرا کتاب هایی را شروع کرده بودم و در عین علاقه مندی به مبحث و توانمندی در خوانش نیمه کاره ول کرده بودم ؟

 

با صرف مدت زمان زیادی پاسخ سوالات بالا را تقریبا پیدا کردم اما مشکل این بود که پاسخشان هزار درجه با راهکار حلشان متفاوت بود !

و فهمیدم برای حلشان در عین این که پاسخ ها کمک می کنند اما کمک خاصی هم نمیکنند.

 

کلیپ ده دقیقه ای زیر پاسخ به بعضی از سوالات بالا را می دهد. (قول میدهم به زودی آن را ترجمه کنم چون هم لهجه گوینده را دوست ندارم هم خود کلیپ بسیار آموزنده است)

این کلیپ به وضوح بیان میکند که چرا دیگر از کار هایی مانند بلاگ نویسی و حتی لذت بخش تر مانند والیبال آن چنان که باید و آن چنان که قبلا لذت میبردیم نمیبریم !

اما راهکاری که ارائه میدهد بسی سخت و دشوار است راهکاری به نام dopamine detox یا روزه دوپامین !

در پست های آینده مفصلا در مورد دوپامین دیتاکس صحبت میکنم اما فعلا بر گردیم سر بحث اصلی:

تعهد چیست؟

تعهد در واقع محرکی است که ما را بسمت اهدافمان هل می دهد . در واقع تعهد و هدف ، بتنهایی برای رساندن ما به مقصد کافی نمی باشند زیرا برای پیمون یک مسیر نیاز به خط پایان داریم و برای رسیدن به خط پایان نیاز به انرژی و مایع حیات است . مایع حیات در واقع هدف و خط پایان چیزی نیست جز عرق تعهد . اما چه تعهدی ؟ تعهدی که هدف و خط پایان راه را در یک قدمی ما می گذارد .
پس یکی از مهمترین ارکان موفقیت در هر کاری متعهد بودن به هدف تعیین شده برای انجام آن کار می باشد . در واقع هدف و تعهد دو بال برای موفقیت در این تجارت است که هر چقدر قویتر و بزرگتر باشند ما می توانیم بیشتر اوج بگیریم و به موفقیتهای بیشتری برسیم . بنابراین تعهد و احساس مسئولیت بما نیروی تازه ای می دهد که هر مسئله یا مشکلی که پیش می آید از اهداف مان دست نکشیم .

اما واژه تعهد برای هر کس معنای خاصی دارد :
برای یک مشت زن : برخاستن هنگام از پا درآمدن
برای یک دونده دو استقامت : از نفس افتادن اما باز هم ۱۵ کیلومتر دیگر دویدن
برای یک سرباز : بالا رفتن از تپه ای که نمی داند پشت آن چه خبر است .
برای یک مصلح : سلب آسایش خود بخاطر بهبود زندگی و آسایش دیگران

این متن توضیح دقیقا از اینجا و از آقای حسن بصیری هریس ذکر شده است.

اما نظر شخصی خودم :

تعهد یعنی حتی اگر کاری تماما لذت بخش نبود ما باز هم به خاطر عهد و پیمانی که یا به صلاح خود یا به صلاح دیگری یا جامعه و … بستیم آن را انجام می دهیم. و یا بالعکس یعنی اگر کاری تماما لذت بخش بود آن را انجام نمی دهیم.

و همین مبنای اعتماد دیگران به فردی است که به قول اش پایبند است سر حرفش مانده و می ماند.

دقیقا دو طرف زمانی که ازدواج می کنند متعهد می شوند که با هم زندگی کنند و بالعکس وقتی که متعهد می شوند با هم ازدواج می کنند.

افراد متعهد در همه زمینه ها محبوب هستند.

افرادی چون :

تقریبا هر ورزشکار معروفی متعهد است که خوب بازی کند و با نهایت توانش بازی کند صرف نظر از نتیجه بازی (همان حرف آقای جهانگیری)

استیو جابزی که به اصول خلاقیت خودش متعهد بود و دیکاپریو که شدیدا به خوب بازی کردن نقشش تعهد دارد و جدیدا هم متعهد شده به تلاش برای آگاه کردن مردم در حفظ محیط زیست

لزومی در خوب بودن متعهد ها نیست شیطان هم متعهد شد که  انسان را گمراه کند !

اما چطور تعهد را افزایش دهیم ؟

فکر می کنم پاسخ قاطعی برای این پرسش نیست تنها نکته ای که به ذهنم می رسد این است که احتمالا با ایمان داشتن یا علاقه داشتن میتوان متعهد تر نیز بود.

درس تمرین تعهد من نوشتن در بلاگم هست.

این پست شروع نوشتن من هست و این بار تعهد می دهم که رهایش نکنم .

1+