نامه ای به یک دوست 

در طول ده ماه گذشته با عادل یکی از دوستان دبیرستانم مکالماتی مبنی بر عدالت آموزشی و لیبرالیسم و طبقه فقیر و ثروتمند و بحث هایی از این قبیل داشته ام .

در آخرین مکالمه که شاید پس از ساعت ها حرف و گفت و گو به سر انجام رسید قرار شد که دیگر با هم بحثی نکنیم (عملا به نتیجه نرسید .) و من هم قول دادم که سخن آخرم را برای عادل به صورت یک پست در اینجا قرار دهم و چند دلیل هم داشتم که یکی را در ادامه بیشتر هم توضیح می دهم .

در آخرین صحبت هایمان  من متهم به علاقه به طبقه بالا و ثروتمند و ضد فقیران و طبقه پایین شدم.

عادل معتقد بود که نه ماه صحبت هایمان به نتیجه خاصی نرسیده حال آن که من نظر دیگری دارم.

این متن طولانی است چرا که بزرگی می گفت هنوز آنقدر خفن و عالم نشده ام که برایت خلاصه و کوتاه بگویم پس مجبورم که تمام و کمالم را برایت رو کنم و همانطور که می شناسمت خواندن متن طولانی آن هم وقتی قرار نیست تمام و کمال تو را تایید کند برایت از هر کاری  سخت تر است.

پس بیا و این یکبار را استثناء قائل شو و من را همراهی کن.

عادل عزیز چرا به گذشته بر نگردیم بیا آنقدر به عقب بر گردیم تا برسیم به سپینز یا همان انسان خردمند (اگر کتابش را نخوانده ای بد نیست که در وقت آزادت بخوانی ) فکر می کنم تنها آن موقع بود که عدالت در جای خودش بود (آن هم نه تمام و کمال اما نسبت به بقیه دوران ها بهترین بود.) آن زمان می توانستی غذای خودت را تهیه کنی و برای غذای بیشتر تلاش کنی در آن دوران ها ثروتمندی نبود که تجهیزات بهتر از تو داشته باشد یا فرزندش نسبت به فرزند تو برتری های عظیمی را تجربه کند اما …

انسان با پیشرفت عدالت را بر هم زد سالیان دراز بود که سلطنت و قدرت و ثروت دست گروه کوچکی بود و باقی هم می شدند رعیت !

سالیانی که اگر در طبقه بالا نبودی حق نداشتی  درس بخوانی و فرزندت هم حق تحصیل نداشت (حتی اگر پدری خراج یک جنگ را هم می داد هم چنان تحصیل کودکش که در طبقه پایین بود میسر نمی شد.)

سالیانی  دراز که اگر رنگ پوستت سیاه بود نمی توانستی در یک مجلس به توالت بروی چه بسا که بهترین نوازنده پیانو زنده هم می بودی !

سالیانی دراز اگر پیرو دین کلیسا نبودی نمی توانستی زنده بمانی چه بسا دانشت در حد دیگر نخبگان تمام اعصار بود !

عدالت در این جهان همانند نظم است وجود ندارد بلکه ما آن را ایجاد می کنیم و فکر می کنیم که به خیال خودمان الان درست شده است .

ترتیب در آمدن مو های رو صورتت یا سیب های یک درخت یا ستارگان آسمان همه به تو می گویند که نظم یعنی بی نظمی یعنی همین که می بینی یعنی جاری شدن و گذر کردن و نه یک تقارن یا شکل خاص و نه یک تریب و بلکه یک چرخه .

همانطور که همیشه گفته ام زمان برای ما فرومایگان (انسان ها) حلال تمام مشکلات است زمان به مرور این بی عدالتی ها را کم کرد شاه ها را بر  کنار و مجلس ها را به روی کار آورد و سیاه ها را قهرمان ان بی ای و گلف و … کرد و تحصیل را برای هر کس که به اینرنت وصل باشد ممکن کرد .

 

قطعا تلاش انسان های بزرگ و کوچک یا تلاش های کوچک و بزرگ انسان ها نباید فراموش شود اما زمان بستر موفقیت بود .

و حالا ما اینجاییم در این وضعیت و در این کشور و در این نظام آموزشی ما چند حالت داریم و تو بدترین یا نزدیک بدترین را انتخاب کرده ای و من نمی توانم بفهمم که چرا ؟!

حالت ها اینست :

  • از این وضعیت خارج شویم (مهاجرت)
  • در این وضعیت خود را بالا بکشیم.
  • در این وضعیت خود و اطرافیان را بالا بکشیم.
  • در این وضعیت خود و اطرافیان را بالا بکشیم و سپس به بقیه کمک کنیم.
  • در این وضعیت شروع به اصلاح کنیم .
  • در این وضعیت عین یک مترسک هیچ کاری نکنیم .
  • در این وضعیت نق بزنیم و نق بزنیم و …
  • در این وضعیت علاوه بر نق زدن به دیگران برچسب خود خواه بودن بزنیم.
  • و حالت های بسیار دیگر …

حالت ها بسیار است اما کدام را انتخاب کنیم ؟

کتاب دینی دهم اگر یک نکته مثبت برای من در زندگی داشته باشد همین است که می گفت هر کس مطابق با بینش اش انتخاب می کند .

در حال حاضر در جهانی مسطح زندگی می کنیم که دیگر همه به همه چیز دسترسی دارند از فیلم فلان کار فلانی تا پشت پرده حرکت جنجالی آقای ایکس !

در جهانی که با یک اکانت رایگان اینستاگرام میتوانی صد ها هزار نفر دور خود جمع کنی و برایشان روضه بخوانی و از دغدغه هایت بگویی تا هم تایید شوی و هم مخالفت بشنوی تا بیاموزی که حقیقت صد درصدی در این گونه مفاهیم نیست و در کمال تعجب تو می آیی سراغ من تا از من تاییدیه بگیری !

عادل پیامبران خدا که نمایندگان خدا بودند معجزه داشتند و تنها دعوت به درستی  می کردند مخالف داشتند آن هم آنقدر که جنگ و دعوا شود و تو به شخصه فقط انتظار تایید شدن داری ؟

کسی که صد در صد به دنبال تایید است زجر می کشد و نابود می شود خودت را عاشق نقد کن عاشق مخالفت و مخالفان باش و سخنان بر ضد صحبت هایت را گوش بده شاید درست بود شاید نبود تصمیم با خودت .

کسی که خودش را بالا می برد در نهایت به جامعه انسانی خدمت کرده است

چرا که با دید انسان و طبقه بندی نکردن افراد حداقل یک گام جلوتر از طبقه بندی کردن و دست روی دست گذاشتن و غر زدن هستیم.

طبقه بندی کار ذهن های ضعیف است با این هدف که درک مسائل آسان تر شود سیاه و سفید، فقیر و ثروتمند در حالی که در واقعیت طبقه بندی نیست بلکه طیف است صفحه نمایش ها از دو رنگ شروع کردند و سپس 12 رنگ و بعد  32 هزار رنگ  و سپس 16 میلیون رنگ تا این اواخر 1 میلیارد رنگ ! (و در آینده شاید به میلیارد ها رنگ)

فوتوشاپ خیلی وقت پیش فهمیده بود که طیف بی پایان رنگ ها را نمی تواند کنترل کند . (پس دقیقا سیاه کیست ؟ سفید کیست ؟)

طبقه فقیر و ثروتمند هم یک نو طبقه بندیست .(دقیقا از چه درامدی به بالا طبقه ثروتمند هست ؟ از کجا کمتر فقیر ؟ )

من ترجیح میدهم که یک نفر (در هر طبقه ای که تو می گویی) یک کتاب بخرد و بخواند و از آن الهام بگیرد و برق را اختراع کند تا زندگی همه انسان ها بهتر شود تا این که بشیند و از وضعیت غر بزند یا پولش را صرف خرید موز برای فقرا بکند.

من خودم از آن بالا ها با کمر بند گوچی نمی آیم همانطور که بیل گیتس هم که می آید تاثیرات کمی در این جهان نگذاشته و تازه ثروت را هم که نمی شود با خود برد ( مایکروسافت به تمام جهانیان خدمات مفیدی داده و خواهد داد.) ، یک گردنبند طلا از یک خانم به دیگری می رسد پودر که نمی شود و البته ما از قسمت منابع تمام شدنی (غذا و …) قبلا گذر کرده ایم .

تو با صجبت کردن به جایی نمی رسی روزی بهتر می شوی که یک کتاب بخوانی هر چند مطابق افکارت و سپس آرام آرام مخالف تفکراتت .

بگذار سر حرفم برگردم

تاریخ را آن کسانی که نوشته اند نگه داشتند نه آنان که تعریف کرده اند.

اگر مثل من نیستی و حوصله نداری تا زمان درمان کند پس بنویس، بنویس تا بماند.

هزاران بار گفته ام در ویرگول در بلاگ نویسی ها در وردپرس در میدان در حتی همان اینستاگرام ( که جای نوشتن نیست) یا هر جایی که دوست داری بنویس .

بنویس تا دیگران هم برایت بنویسند بنویس تا مخالفت بشنوی تا با نگاه های جدید و متفاوت دیگران آشنا شوی

بنویس تا بفهمی که نوشتن با اسم و رسم خودت مسئولیت دارد دیگر هر چیزی نمی گویی دیگر راحت حرف نمی زنی

بنویس تا اثر گذار باشی بنویس تا اگر گفتم راهکارت چیست بگویی فعلا نوشتن است .

بنویس تا بفهمی که نوشتن چقدر سخت تر از حرف زدن است و پشتوانه می خواهد و به همان نسبت هم موثر تر است.

می خواهی عدالت آموزشی برقرار شود می خواهی شرایط فعلی در نظر مردم غیر معمول شود پس برای من نگو برای همه بگو تا همه جوابت را بدهند.

من اگر تایید یا رد هم بکنم تاثیری در عدالت آموزشی ندارد چرا که اگر می داشت روزی هزار بار تایید می کردم اما نوشتن تو خواهد داشت .

صحبت های ما شبیه آن است که یک نفر در یک اکانت پرایوت اینستاگرام تولید محتوا کند و هر روز پست های مشخص و مطلب بگذارد و استوری های مختلف و لایو و … اما فقط برای یک نفر فالوئر و دیگر هیچ

این کار هر روز ما همینقدر مسخره است که داشتن اکانت بالا

احتمالا اگر کتاب شیب را زودتر می خواندی زود تر دست از صحبت با می کشیدی ولی صحبت با من یک نتیجه داشت و آن هم این که به تو بگویم وقتی در دنیایی زندگی می کنیم که می توانی با هزاران نفر صحبت کنی صحبت حتی با 10 نفر و گرفتن تاییده از آن ها احمقانه است چه تو باشی چه دکتر حسابی !

وقتی از نظر علمی و تحقیقی و آماری به حد مطلوبی رسیدی مخاطبانت تو را می پذیرند اما اگر نرسیدی بیشتر برو و تحقیق کن نیازی نیست بیعت اجباری بگیری همین که حاکم عادلی باشی همه خودشان با میل با تو بیعت می کنند.

و کلام آخر این که :

 نه برای من بلکه برای خودت بنویس

تا خوانده شوی .

2+