این روز ها در 1405
در شرایطی دارم این نوشته رو مینویسم که برخی از خطوطش شاید بعدا هم خنده دار نشن برامون بزارید چند تاشو به عنوان نمونه بنویسم: فکر میکنم تا صبح میتوانم تیتر بنویسم، از هزاران اتفاق و رویداد ناخوشی که در…
مشاهده نوشتهدر شرایطی دارم این نوشته رو مینویسم که برخی از خطوطش شاید بعدا هم خنده دار نشن برامون بزارید چند تاشو به عنوان نمونه بنویسم: فکر میکنم تا صبح میتوانم تیتر بنویسم، از هزاران اتفاق و رویداد ناخوشی که در…
مشاهده نوشتهقسمتی از متن آهنگ پستچی(+) درد دل خیلی از ماست: خودم سقوط کردمو رسوندمت رسوندمت رسوندمت به پرتگاه هزار سال دیگه ام غمت تموم باغچه رو یه شوره زار میکنه برو فقط نگاه کن با خنده و با صورتم…
مشاهده نوشتهدر نوشته قبلی ام به الگوی هایم اشاره کردم و تعدادی از آن ها را نام بردم. یکی از آن افراد پدربزرگم بود ، پدر بزرگ من (محمدعلی ناظمی) در شهر سجزی واقع در استان اصفهان و در سال 1319…
مشاهده نوشتهدر طول 23 سالی که گذرانده ام تا به امروز نشده است که فردی به من بدی کند و آن فرد را نبخشم ! شاید مورد عجیبی باشد اما دلیلم آن را منطقی می کند. در بدترین بدی هایی که…
مشاهده نوشتهجمله کوتاهی در جایی خواندم و به نظرم ارزش منتشر کردن داشت. دلتنگی یعنی تو.. و دلتنگ یعنی من.. تویی که نمیفهمی باید باشی و منی که نمیفهمم دیگر نیستی آری دلتنگی یعنی نفهمیدن … <حامد مکملی> آری دلتنگی…
مشاهده نوشتهمرا به خاطر دل شکسته ام ببخش مرا که از ندیدن تو خسته ام ببخش اگر به انتظار تو نشسته ام هنوز به دیگری اگر که دل نبسته ام ببخش ببخش اگر که با خیال بودن تو زنده ام اگر…
مشاهده نوشته