در شرایطی دارم این نوشته رو مینویسم که برخی از خطوطش شاید بعدا هم خنده دار نشن برامون بزارید چند تاشو به عنوان نمونه بنویسم: فکر میکنم تا صبح میتوانم...
در شرایطی دارم این نوشته رو مینویسم که برخی از خطوطش شاید بعدا هم خنده دار نشن برامون بزارید چند تاشو به عنوان نمونه بنویسم: فکر میکنم تا صبح میتوانم...
در نوشته قبلی ام به الگوی هایم اشاره کردم و تعدادی از آن ها را نام بردم. یکی از آن افراد پدربزرگم بود ، پدر بزرگ من (محمدعلی ناظمی) در...
الگو و تقلید کلماتی با بار نه چندان خوب در فرهنگ کنونی جامعه ما هستند اما باید در نظر داشته باشیم که الگو برداری اگر در جهت درست صورت بگیرد،یکی...
در طول 23 سالی که گذرانده ام تا به امروز نشده است که فردی به من بدی کند و آن فرد را نبخشم ! شاید مورد عجیبی باشد اما دلیلم...
هیچ وقت فراموش نمی کنم مکالمه ای را که با دوستم داشتم. شب بود و در حال بالا رفتن از کوه صفه بودیم.در مورد مسائل مختلفی صحبت کردیم،در قسمتی از...
متن زیر قسمتی از گفت و گوی من با امیرحسین یکی از دوستانم هست. (طبیعی هست که لحن خودمانی دارد) از طرفی تصمیم گرفتم دسته بندی چت ها در این بلاگ...
اردیبهشت ماه بود ، کلاس یازدهم بودم. استاد فیزیکمان آقای اسکندری کلاس ساعت آخر خودش را تمام کرد و موقع خداحافظی بود که باران بسیار زیبایی شروه به باریدن کرد....
متن زیر بخشی از مکاتبات من و دوستم هست گفتم آن را اینجا هم به اشتراک بگذارم .(طبیعی هست که لحن خودمانی دارد) از طرفی تصمیم گرفتم دسته بندی چت...
پارادوکس عجیبی است مگر نه ؟ تیتر های حماسی و پارادوکسی از مهارت های من برای القای خاص بودن به خودم هست 🙂 اما این بار واقعا شروع یک پایان...